← بازگشت به بلاگ

چرا انتخاب مدل و بازیگر در ویدئوهای اینستاگرام به اندازه خودِ تبلیغ اهمیت دارد؟

۱۴ مهر ۱۴۰۵

چرا انتخاب مدل و بازیگر در ویدئوهای اینستاگرام به اندازه خودِ تبلیغ اهمیت دارد؟

در تبلیغات ویدئویی اینستاگرام، انتخاب چهره نباید آخرین مرحله‌ی تولید و صرفاً بر اساس «زیبایی» یا «جذاب بودن جلوی دوربین» انجام شود.

در تبلیغات ویدئویی اینستاگرام، انتخاب چهره نباید آخرین مرحله‌ی تولید و صرفاً بر اساس «زیبایی» یا «جذاب بودن جلوی دوربین» انجام شود. مدل یا بازیگری که مقابل دوربین قرار می‌گیرد، خودش بخشی از پیام تبلیغاتی است. ظاهر، سن، استایل، میزان آرایش، نوع پوشش، لحن حرف زدن، زبان بدن و حتی میزان صیقلی یا طبیعی بودن چهره‌ی او می‌تواند برداشت مخاطب از محصول را تغییر دهد.

به زبان ساده، مخاطب فقط نمی‌بیند که چه چیزی تبلیغ می‌شود؛ ناخودآگاه این سؤال را هم پاسخ می‌دهد که: «چه کسی دارد این محصول را معرفی می‌کند و آیا حضور این آدم در کنار این محصول برای من منطقی است؟»

این موضوع در ادبیات بازاریابی با مفاهیمی مانند Product–Endorser Fit یا «تناسب میان تبلیغ‌کننده و محصول» و Match-up Hypothesis شناخته می‌شود.

زیبایی کافی نیست؛ «تناسب» مهم‌تر است

یکی از پژوهش‌های کلاسیک حوزه‌ی تبلیغات نشان می‌دهد جذابیت ظاهری سخنگو زمانی می‌تواند اثر بیشتری داشته باشد که با ماهیت محصول نیز تناسب داشته باشد. در مطالعه‌ی Michael Kamins، استفاده از یک چهره‌ی جذاب برای محصولی مرتبط با جذابیت ظاهری تأثیر مثبت بیشتری داشت، اما همین برتری برای محصولی که ارتباط مستقیمی با ظاهر نداشت مشاهده نشد.

تحقیقات بعدی نیز مفهوم «تناسب» را توسعه داده‌اند. برای مثال Till و Busler نشان دادند که علاوه بر جذابیت فیزیکی، تخصص و تناسب تخصصی فرد با محصول نیز می‌تواند در اثرگذاری تبلیغ نقش مهمی داشته باشد. یعنی گاهی یک فرد که از نظر مخاطب «آدم درست برای این محصول» به نظر می‌رسد، بسیار مؤثرتر از فردی است که صرفاً ظاهر جذاب‌تری دارد.

بنابراین سؤال درست برای انتخاب بازیگر این نیست:

«کدام مدل زیباتر است؟»

بلکه باید پرسید:

«کدام چهره باعث می‌شود ادعایی که این تبلیغ می‌کند باورپذیرتر شود؟»

چهره‌ی بازیگر بخشی از Positioning برند است

فرض کنیم قرار است برای یک پلتفرم آنلاین، اپلیکیشن یا سرویس دیجیتال تبلیغ بسازیم. پیام اصلی برند ممکن است حول مفاهیمی مثل سادگی، دسترسی، زندگی روزمره، راحتی یا «این محصول برای آدم‌هایی مثل من است» شکل گرفته باشد.

در چنین موقعیتی، ممکن است دختری با چهره‌ی طبیعی، آرایش بسیار کم، استایل روزمره و بازی غیرنمایشی انتخاب مناسب‌تری باشد؛ نه به این دلیل که چهره‌ی بدون آرایش همیشه بهتر است، بلکه به این دلیل که می‌تواند پیام‌هایی مانند طبیعی بودن، دسترس‌پذیری، صمیمیت و شباهت به مخاطب واقعی را بهتر منتقل کند.

حالا همان بازیگر را با فرد دیگری مقایسه کنید که میکاپ حرفه‌ای و سنگین، استایل کاملاً فشن و تصویری بسیار صیقلی دارد. این چهره ممکن است برای همان پلتفرم بیش از حد تبلیغاتی یا فاصله‌دار به نظر برسد، اما برای معرفی یک رژلب، کرم‌پودر، کلینیک زیبایی، سالن آرایش یا محصول لوکس آرایشی می‌تواند کاملاً مناسب باشد.

پس مسئله «آرایش کم در برابر آرایش زیاد» نیست؛ مسئله هماهنگی میان سیگنال بصری چهره و وعده‌ی محصول است.

پژوهش‌های مربوط به تبلیغات اینفلوئنسری در اینستاگرام نیز همین اصل را تأیید می‌کنند. مطالعات نشان داده‌اند که تناسب میان اینفلوئنسر و محصول با ارزیابی بهتر تبلیغ مرتبط است و عواملی مانند اعتبار ادراک‌شده و همانندسازی مخاطب با فرد تبلیغ‌کننده در این رابطه نقش دارند.

مخاطب در چند ثانیه درباره چهره قضاوت می‌کند

در یک ویدئوی کوتاه اینستاگرامی، مخاطب فرصت زیادی برای تحلیل منطقی ندارد. بخشی از پیام از طریق نشانه‌های بصری منتقل می‌شود.

تصور کنید دو ویدئو دقیقاً یک دیالوگ دارند:

در ویدئوی اول یک دختر جوان با لباس معمولی، آرایش کم و فضای خانگی درباره‌ی یک اپلیکیشن سفارش خدمات صحبت می‌کند.

در ویدئوی دوم همان متن را مدلی با میکاپ سنگین، نورپردازی فشن و استایل لوکس در یک استودیوی بسیار صیقلی بیان می‌کند.

حتی اگر متن تبلیغ کاملاً یکسان باشد، معنایی که مخاطب دریافت می‌کند یکسان نیست.

ویدئوی اول ممکن است بگوید:

«این چیزی است که آدم‌های معمولی در زندگی روزمره استفاده می‌کنند.»

ویدئوی دوم ممکن است بگوید:

«این یک برند شیک، لوکس یا aspirational است.»

هیچ‌کدام ذاتاً درست یا غلط نیست. انتخاب صحیح به استراتژی برند بستگی دارد.

مفهوم مهم «اصالت ادراک‌شده»

یکی از مهم‌ترین واژه‌ها در تحقیقات جدید Influencer Marketing، مفهوم Perceived Authenticity یا «اصالت ادراک‌شده» است.

نکته مهم اینجاست که اصالت لزوماً به این معنا نیست که فرد واقعاً بدون آرایش باشد، دوربین موبایل استفاده شود یا ویدئو آماتور ساخته شود. آنچه اهمیت دارد این است که مخاطب احساس کند رفتار، ظاهر و حرف‌های فرد با هویتش و با محصولی که معرفی می‌کند سازگار است.

پژوهشی درباره اصالت اینفلوئنسرهای شبکه‌های اجتماعی، این مفهوم را چندبعدی معرفی می‌کند و عواملی مانند صداقت، تأیید واقعی محصول، تخصص و منحصربه‌فرد بودن را از اجزای آن می‌داند.

پژوهش دیگری روی ۳۱۰ کاربر اینستاگرام نشان داده است که تخصص اینفلوئنسر، عینی بودن محتوای او و هماهنگی میان برند و اینفلوئنسر با «اصالت ادراک‌شده» ارتباط مثبت دارند؛ این اصالت نیز از طریق اعتمادپذیری می‌تواند بر نگرش مخاطب و قصد خرید اثر بگذارد.

بنابراین حتی یک تبلیغ کاملاً حرفه‌ای می‌تواند authentic به نظر برسد، به شرط آنکه انتخاب چهره، نوع بازی و جهان بصری آن باورپذیر باشد.

طبیعی بودن همیشه برنده نیست

اینجا یک سوءبرداشت مهم وجود دارد. اگر بگوییم «مخاطبان اینستاگرام دنبال authenticity هستند»، ممکن است نتیجه بگیریم همیشه باید افراد کاملاً معمولی، بدون آرایش و غیرمدل انتخاب کنیم.

تحقیقات چنین حکم ساده‌ای نمی‌دهند.

حتی یک مطالعه در Journal of Retailing and Consumer Services نشان داده است که اگرچه اصالت بیشتر معمولاً می‌تواند اعتماد و قصد خرید را افزایش دهد، در بعضی محصولات لذت‌محور یا Hedonic، یک اینفلوئنسر با تصویر کمتر طبیعی و بیشتر آرمانی نیز می‌تواند از طریق ایجاد الهام و میل به تجربه، بر قصد خرید اثر مثبت بگذارد.

به همین دلیل برای یک برند آرایشی، عطر، فشن یا محصول لوکس، بیش از حد روزمره و معمولی کردن چهره ممکن است حتی خلاف هدف باشد. مخاطب در این گروه از محصولات گاهی قرار نیست فقط خودش را در مدل ببیند؛ قرار است بخواهد شبیه او شود.

در مقابل، برای محصولی که ارزش پیشنهادی آن راحتی، کاربرد روزمره، صرفه‌جویی یا حل یک مشکل واقعی است، چهره‌ای که بیش از حد آرمانی و دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد ممکن است فاصله‌ای غیرضروری میان محصول و مخاطب ایجاد کند.

یک مثال ساده: تبلیغ پلتفرم در برابر تبلیغ محصول زیبایی

فرض کنیم دو بازیگر داریم.

بازیگر A:
چهره طبیعی، آرایش کم، لباس روزمره، رفتار صمیمی و انرژی نزدیک به UGC.

بازیگر B:
میکاپ حرفه‌ای، مو و استایل کاملاً طراحی‌شده، چهره بسیار فشن و حضور دوربین‌پسند و نمایشی.

اگر قرار باشد یک پلتفرم خدمات روزمره، مارکت‌پلیس، اپلیکیشن مالی یا سرویس عمومی تبلیغ شود، بازیگر A می‌تواند انتخاب قوی‌تری باشد، مخصوصاً اگر استراتژی برند روی «سادگی، اعتماد و استفاده توسط آدم‌های واقعی» بنا شده باشد.

اما اگر قرار باشد یک foundation با پوشانندگی بالا، رژلب، سرویس میکاپ یا یک محصول زیبایی aspirational معرفی شود، بازیگر B ممکن است دقیقاً همان چیزی باشد که محصول نیاز دارد. در اینجا ظاهر حرفه‌ای فرد نه مزاحم پیام، بلکه اثبات تصویری وعده‌ی محصول است.

حتی در گروه Beauty نیز باید انتخاب دقیق‌تر شود.

برای تبلیغ محصولی با پیام «No-makeup makeup» یا مراقبت از پوست، چهره‌ای با پوست طبیعی و آرایش حداقلی منطقی‌تر است.

برای تبلیغ یک خط آرایش گلام، سایه‌ی چشم یا کانتور، همان چهره می‌تواند نامتناسب باشد و حضور فردی با آرایش حرفه‌ای ارتباط معنایی بیشتری با محصول ایجاد کند.

بنابراین دسته‌بندی «Beauty» نیز به تنهایی کافی نیست؛ باید وعده‌ی دقیق محصول را شناخت.

مفهوم Warmth و Competence

پژوهش‌های جدیدتر نشان داده‌اند که تناسب فقط درباره‌ی ظاهر یا تخصص نیست. مخاطبان افراد را بر اساس ابعادی مثل گرمی و صمیمیت (Warmth) و توانمندی و شایستگی (Competence) نیز ارزیابی می‌کنند.

پژوهشی در European Journal of Marketing نشان داده است که تناسب میان نوع برداشتی که مخاطب از یک چهره دارد ــ برای مثال گرمی یا توانمندی ــ و نوع پیام تبلیغاتی می‌تواند بر واکنش مخاطبان اثر بگذارد.

این موضوع برای Casting اهمیت زیادی دارد.

یک بازیگر ممکن است در نگاه اول:

صمیمی، دوست‌داشتنی و approachable باشد.

فرد دیگری ممکن است:

حرفه‌ای، مسلط، جدی و expert به نظر برسد.

و فرد سوم:

لوکس، دست‌نیافتنی و aspirational دیده شود.

هیچ‌کدام لزوماً بهتر نیستند.

اگر ویدئو درباره‌ی «راحت‌ترین راه سفارش غذا» باشد، صمیمیت شاید اولویت بیشتری داشته باشد.

اگر درباره‌ی یک سرویس سرمایه‌گذاری یا ابزار تخصصی B2B باشد، حس شایستگی و اعتماد اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

اگر تبلیغ یک عطر یا محصول Luxury Fashion باشد، تصویر aspirational می‌تواند بخشی از استراتژی باشد.

مدل فقط اجراکننده نیست؛ حامل معناست

یکی از چارچوب‌های مهم در پژوهش‌های Celebrity Endorsement این است که چهره‌ی تبلیغ‌کننده مجموعه‌ای از معانی فرهنگی و اجتماعی را همراه خودش وارد تبلیغ می‌کند.

مرور حدود پنجاه سال تحقیق درباره استفاده از چهره‌های مشهور در تبلیغات نشان می‌دهد که برای توضیح اثرگذاری آن‌ها باید چند عامل را هم‌زمان دید: اعتبار منبع، جذابیت منبع، تناسب چهره با محصول و انتقال معنا از چهره به برند. هیچ‌یک از این عوامل به تنهایی تمام تبلیغات موفق را توضیح نمی‌دهد.

در عمل یعنی وقتی یک بازیگر را مقابل دوربین می‌گذاریم، فقط یک «صورت» انتخاب نکرده‌ایم.

داریم مجموعه‌ای از معانی را انتخاب می‌کنیم:

واقعی یا فانتزی؛
اقتصادی یا لوکس؛
متخصص یا معمولی؛
جوان یا باتجربه؛
صمیمی یا رسمی؛
ساده یا پرزرق‌وبرق؛
آشنا یا aspirational.

این معانی سپس به محصول منتقل می‌شوند.

چرا انتخاب صرفاً بر اساس زیبایی می‌تواند اشتباه باشد؟

یکی از اشتباهات رایج در تولید محتوای تبلیغاتی این است که Casting Director یا تیم مارکتینگ از میان گزینه‌ها «زیباترین» یا «فتوژنیک‌ترین» فرد را انتخاب می‌کند.

اما تحقیقات نشان می‌دهند جذابیت به خودی خود تضمین‌کننده‌ی خرید نیست. برای نمونه، مطالعه‌ای درباره اینفلوئنسرهای مجازی نشان داد جذابیت به طور مستقیم با قصد خرید مرتبط نبود و تناسب میان اینفلوئنسر و برند یکی از عوامل مهم در سازوکار اثرگذاری تبلیغ بود.

پس در Casting حرفه‌ای باید Beauty را از Fit جدا کرد.

مدل بسیار زیبا اما نامتناسب ممکن است تبلیغ را ضعیف کند.

مدلی با جذابیت ظاهری کمتر اما شخصیت، استایل و انرژی کاملاً متناسب با محصول ممکن است نتیجه‌ی بهتری ایجاد کند.

برای انتخاب بازیگر چه چیزهایی باید مشخص شوند؟

قبل از Casting بهتر است تیم مارکتینگ بتواند به چند پرسش پاسخ دهد:

محصول چه وعده‌ای می‌دهد؟
سادگی؟ زیبایی؟ سرعت؟ تخصص؟ امنیت؟ پرستیژ؟ سرگرمی؟

مخاطب باید مدل را چگونه ببیند؟
«آدمی مثل من» یا «آدمی که دوست دارم شبیه او باشم»؟

هدف تبلیغ Relatability است یا Aspiration؟

مدل باید مصرف‌کننده به نظر برسد یا متخصص؟

محصول Utilitarian است یا Hedonic؟
یعنی بیشتر برای حل یک مسئله کاربردی خریداری می‌شود یا برای لذت، زیبایی، تجربه و هویت؟

ظاهر بازیگر باید چه چیزی را بدون دیالوگ منتقل کند؟

پس از پاسخ دادن به این پرسش‌ها، تازه می‌توان درباره رنگ مو، سن، استایل، Makeup، نوع لباس و جنس بازی تصمیم گرفت.

یک ماتریس ساده برای Casting ویدئوهای اینستاگرامی

برای یک اپلیکیشن یا پلتفرم عمومی معمولاً چهره‌های relatable، استایل طبیعی و بازی کم‌اغراق می‌توانند مناسب باشند.

برای Skincare و محصولات مرتبط با سلامت پوست نمایش بافت واقعی پوست و ظاهر نسبتاً طبیعی می‌تواند با ادعای محصول هماهنگی بیشتری ایجاد کند.

برای Makeup و Beauty میزان آرایش باید مستقیماً از وعده محصول پیروی کند؛ Natural Look برای محصولی با وعده طبیعی بودن و Glam Look برای محصولی با وعده تغییر ظاهری یا جلوه‌ی قوی.

برای Fashion و Luxury چهره و استایل aspirational می‌تواند بخشی از ارزش برند باشد.

برای فین‌تک و خدمات مالی نشانه‌های competence، اعتماد و تسلط ممکن است مهم‌تر از زیبایی کلاسیک باشند.

برای محصولات روزمره و FMCG آشنا و قابل‌باور بودن چهره معمولاً اهمیت زیادی پیدا می‌کند.

برای محصول تخصصی بهتر است ظاهر، رفتار و بیان فرد حداقل با تصور مخاطب از expertise تعارض نداشته باشد.

این‌ها قانون ثابت نیستند، بلکه نقطه‌ی شروع برای آزمون هستند.

تفاوت «مدل» و «بازیگر» در تبلیغات کوتاه

نکته‌ی دیگری که گاهی نادیده گرفته می‌شود این است که برای بسیاری از Reelsهای تبلیغاتی، انتخاب یک مدل زیبا الزاماً به معنای انتخاب یک Performer خوب نیست.

در ویدئوی چندثانیه‌ای، بازیگر باید بتواند در زمان بسیار کوتاهی حس موردنظر را منتقل کند. نگاه به دوربین، مکث، ریتم حرف زدن، نحوه‌ی لمس محصول و حتی واکنش صورت می‌تواند authenticity و باورپذیری تبلیغ را تغییر دهد.

گاهی فردی که در عکس کمپین فوق‌العاده است، مقابل دوربین بیش از حد «مدل» به نظر می‌رسد و مخاطب احساس می‌کند در حال تماشای تبلیغ است.

در مقابل، بازیگری که اندکی غیرکامل‌تر اما طبیعی‌تر حرف می‌زند ممکن است برای یک سناریوی UGC-like بسیار اثرگذارتر باشد.

بنابراین برای ویدئو باید علاوه بر Face Fit، چیزی را که می‌توان Performance Fit نامید نیز بررسی کرد.

هرچه تبلیغ کمتر شبیه تبلیغ باشد، همیشه بهتر نیست

در سال‌های اخیر برندها به سمت ویدئوهایی با ظاهر UGC حرکت کرده‌اند: موبایل، نور طبیعی، بازیگر عادی و دیالوگ محاوره‌ای.

این رویکرد در بسیاری از کمپین‌ها می‌تواند حس اصالت ایجاد کند؛ اما تبدیل کردن آن به یک قانون عمومی اشتباه است.

تحقیقات حتی نشان داده‌اند که authenticity موضوع پیچیده‌تری از «واقعی به نظر رسیدن» دارد. یک مرور نظام‌مند جدید بر ۱۳۸ پژوهش داوری‌شده، از نوعی پارادوکس اصالت در Influencer Marketing صحبت می‌کند: اینفلوئنسر باید هم طبیعی و معتبر جلوه کند و هم در یک رابطه‌ی تجاری و تبلیغاتی فعالیت کند. بنابراین «اصالت» چیزی نیست که صرفاً با ظاهر آماتور بتوان آن را تولید کرد.

پس هدف نباید این باشد که تبلیغ را به زور غیرتبلیغاتی کنیم.

هدف این است که فرم تبلیغ با برند، محصول و مخاطب سازگار باشد.

نتیجه‌گیری

مدل یا بازیگر در یک Reel اینستاگرامی فقط شخصی نیست که متن تبلیغ را اجرا می‌کند. او یکی از مهم‌ترین عناصر استراتژیک پیام است.

انتخاب درست زمانی اتفاق می‌افتد که میان چهار چیز هماهنگی وجود داشته باشد:

چهره + شخصیت + محصول + پیام تبلیغ.

به همین دلیل نمی‌توان گفت یک دختر با چهره طبیعی همیشه بهتر از دختری با آرایش سنگین است یا برعکس.

ممکن است چهره‌ی طبیعی برای تبلیغ یک پلتفرم عمومی، اپلیکیشن روزمره یا محصولی مبتنی بر اعتماد و سادگی انتخاب بسیار مناسبی باشد، چون فاصله‌ی روانی مخاطب با تبلیغ را کاهش می‌دهد.

همان فرد شاید برای یک کمپین Glam Makeup انتخاب ایده‌آلی نباشد.

در مقابل، مدلی با آرایش حرفه‌ای که در تبلیغ یک اپلیکیشن روزمره بیش از حد ساختگی به نظر می‌رسد، می‌تواند برای تبلیغ رژلب، کانتور، عطر یا Fashion دقیقاً بهترین انتخاب باشد.

بنابراین در تبلیغات اینستاگرامی سؤال اصلی نباید این باشد که:

«چه کسی جلوی دوربین زیباتر است؟»

سؤال حرفه‌ای‌تر این است:

«مخاطب با دیدن این شخص، قبل از اینکه حتی دیالوگ را بشنود، چه چیزی درباره‌ی محصول ما احساس می‌کند؟»

همین پاسخ باید مبنای Casting قرار بگیرد.

استعدادهای مرتبط

پروفایل‌های مرتبط با موضوع این مطلب

آخرین مقالات

همه مقالات
تفاوت مدلینگ و بازیگری در اینستاگرام چیست؟ راهنمای ساخت پیج حرفه‌ای

۲ آبان ۱۴۰۵

تفاوت مدلینگ و بازیگری در اینستاگرام چیست؟ راهنمای ساخت پیج حرفه‌ای

مدلینگ و بازیگری در شبکه‌های اجتماعی چه تفاوتی دارند؟ اگر مدل یا بازیگر تولید محتوا هستید، یاد بگیرید چطور با ساخت پیج حرفه‌ای، انتشار نمونه‌کار مناسب و بدون نیاز به فالوئر زیاد، فرصت‌های همکاری بیشتری پیدا کنید.

برای بازیگری در اینستاگرام یا تولید محتوا باید چهره خاص یا زیبایی داشته باشم؟

۳۰ مهر ۱۴۰۵

برای بازیگری در اینستاگرام یا تولید محتوا باید چهره خاص یا زیبایی داشته باشم؟

یکی از رایج‌ترین سوالات افراد علاقه‌مند به بازیگری در اینستاگرام یا تولید محتوا  این است که آیا برای حضور جلوی دوربین باید چهره‌ای زیبا، جذاب یا شبیه مدل‌های تبلیغاتی داشته باشند؟